تبليغاتX
خزانه دل - رجوع...

خزانه دل

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم
رجوع...
یه مدتی بود که خیلی دلم واسه خودم تنگ شده بود... یه جورایی خودم رو گم کرده بودم... شعرم رو گم کرده بودم... حافظ رو گم کرده بودم.............................. دل رو گم کرده بودم...

ولی داره جوونه میزنه... داره بر میگرده...

میخوام کمکم کنی باز رشدش بدم... برسونمش به خودت... اون بالای بالا... تا برسم بهت و تا عمق دلم پرواز کنم و پیدا کنم اون "فانی قریب" ات رو... ببینم اون ا"جیب دعوة الداع" ات رو... همیشه خودت گفتی که اون چیزی که پیش ماست نابود و فانی میشه ولی اون چیزی که پیش خودته فقط میمونه... کاری کن که منم بمونم... کاری کن که برسم پیشت تا وجهم به سمتت بشه و همه تجلی من بشه نور خودت...

در دل ساغر هستي تو بجوش

من همين يك نفس از جرعه جانم باقي است ،

آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش!

+نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت10:32توسط مصباح آل طاها(یوسف زهرا) |