هفتادودوشب مانده کمر خم بشود هفتادودو عاشق ز زمین کم بشود
هفتاد و دو میدان بلا در راه است هفتادو دو شب مانده محرم بشود

دلم هوای آفتاب کرده...
بدون سایه... روشن روشن... داغ داغ...
هوای آفتابی رو کرده که بزن توی چشم دلم تا کورش کنه... مجبورش کنه یه کم چشماش رو تنگ کنه که بتونه همه چیز رو با دقت تر ببینه...
دلم هوای آفتابی رو کرده که هر چی ابر توی آسمون دله رو بزن کنار و خودش رو نشون بده و به دلم بگه : ببین من هستم که روشنت کنم فقط باید خودت بخوای...
آره تا اون دل نخواد هیچی نمیشه... حتی روشن نمیشه... میمونه توی عمق تاریکی..." او کظلمات فی بحر لجی یغشیه موج من فوقه موج من فوقهسحاب ظلمات بعضها فوق بعض اذا اخرج یده لم یکد یریها و من لم یجعل الله له نورا فما له مننور " *
خدایا...
آفتاب دلم رو از پشت ابرای تیره و تارش بیار بیرون تا ببینه اون چیزایی رو که باید ببینه...
خدا... دلم دچار یه کسوف کامله... خیلی وقته منتظر باز شدن... نمیدونم اون چه ماهی هست که اومده روی آفتاب دلمو گرفته و نه میذاره قشنگی خودش تو تاریکی شبهای دراز و زمستونی پیدا بشه و نه میذار نور آفتابش روزای بلند تابستونی دلم رو روشن کنه...
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر ( شایدم از پشت ماه!!!)
کان چهره مشعشع تابانم آرزوست...

--------------------------------
*پ.ن ۱: سوره مبارکه نور آیه شریفه ۴۰
*پ.ن ۲: البت دل پاک هم چیزیکه میخواد اونیکه خدا هم اونو میخواد...!


