يه ليوان آب يخ....هممممممممممم.......
ولي كاش روحمم همونقدر گرمش بشه... جون بگيره... يخش باز شه.... داغ داغ........ خيس عرق........
يه ليوان چاي داغ....هممممممممم........
بازم.... پنج مرداد.... مسجدالنبي....
صلي الله عليك يا محمد ابن عبدالله(ص)...يا اباالزهرا(س)....

چیزی نمانده است که احرام حرم بربندم....
چیزی نمانده است که رسم بر گذر کوچه پر غربت و سرشار ز قربت که نهادند به نا مش بنی الهاشم را...
چیزی نمانده است که خاک در کوی فاطمه سرمه کنم...
چیزی نمانده است که بر گردم بقیع طوف کنم...
چیزی نمانده است که از بوی لطیف بی نشان پر گردم ...
چیزی نمانده است که بر خانه پیغمبر رحمت بنهم گام پر از عصیانم...
و به او عرضه کنم آنها را و بخواهم که شود واسطه بین و من و آنکه از اول و نهایت همه ام ختم به اوست...
چیزی نمانده است....
چیزی نمانده است....
چیزی نمانده است....
چیزی نمانده است....


