تبليغاتX
خزانه دل

خزانه دل

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم
احسن الحال...
چند روز ديگه داريم ميريم پيش اونايي كه مثل امسال ما، يه هشت سالي رو با هفت سين : سيم چين و سنگر و سنبه تفنگ، سيم خار دار ، سيمينوف، سوزن اسلحه و سه پايه تير بار  سال رو تحويل كردن... و چه خوب ميخوندن اين دعا رو كه حول حالنا الي احسن الحال.... و چه خوب احسن حال رو پيدا كردن...

امسال بعد از دو سال دارن يه گوشه چشمي به من ميكنن... نه ولي به من نيست... به يه بهتر از مني دارن نگاه ميكنن و منم به صدقه سر اون دارن ميبرن...  داريم باز ميريم معراج شهدا، هويزه، شلمچه، قتلگاه فكه ، دوكوهه،.... ميبيني همشون موندن... نه به اسم، كه به دل...

خدا رحمت كنه آسد مرتضي رو كه گفت : ما فكر ميكنيم كه شهدا رفتن و ما مونديم ولي يه كم كه ببينيم مي فهميم اي ماييم كه رفتيم و اين شهدان كه موندن...

خدا كنه كه امسال دعاي احسن حال ما رو هم به بهونه ي همون دارندگانش اجابت كنن... شايد كه من هم، نه من و منِ من هم برسيم  به اون دائم الرزق بودن در درگاه الهي و سر خوان پر نعمت و بي دريغ كريم و بمونيم واسه هميشه، از اون موندنا...

سال ها دوبده ام از پي خودم، ولي
تا به خود رسيده ام، ديده ام كه ديگرم

با خودم چه كرده‏ام؟ من چگونه گم شدم؟
باز مي رسم به خود ، از خودم كه بگذرم؟

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت1:49توسط مصباح آل طاها(یوسف زهرا) |