تبليغاتX
خزانه دل

خزانه دل

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم
لبيك...
شنبه بود.... همه عاشقاي خدا جمع شده بودن يه جا.... داشتن يكي يكي اسم اونايي كه ميتونن برن خونه معشوقشون رو ببينن ، ميخوندن.... من ديگه كم كم داشتم نا اميد مي شدم كه ديگه يار در خونه اش رو واسه اين بار هم روي من بسته و ميگه فعلا پشت در باش تا بهت بگم.... ولي .... ولي توي همون نااميدي گفتن... نفر آخر.... همين رو كه گفتن ديدم توي گوشم دارن ميگن بگو :

لبيك اللهم لبيك... لبيك لا شريك لك لبيك... ان الحمد والنعمة لك والملك....لا شريك لك لبيك...

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت13:13توسط مصباح آل طاها(یوسف زهرا) |