گوش کن...صدا قدوم بهار را می شنوی...صدای گامها بلندتر گشته...می دانی چرا؟؟...آری... امسال با خود مهمانانی به همراه دارد...مهمانانی بس عزیز و بزرگوار...مهمانانی از کربلا که امروز چهل روز است که در بیابانهای دنیای دنی سرگردانشان کرده اند...چهل تصویر ساقی نامه خوانده اند و چهل شب راه را بی وقفه رانده اند...
می آیند تا با آمدن سال جدید شمسی، خورشید وجودشان را بر وجود ما بتابانند تا امسال را متفاوت و خورشیدی تر از سالهای پیش آغاز کنیم... اینان چهل وادی را پشت سرنهاده اند تا امسال این را به ما بگویند که : سالی که با حسین آغاز شود سالیانت را حسینی می کند....اما به شرطها و شروطها...به شرطی که عهد و پیمانی را که با او می بندی همانند کوفیان نباشد...تا کوفیان روزگار همچون مسلم با تو برخورد نکنند...و تو را از دارالعماره پست دنیا به زیر نیافکنند...که البته اگر تو چون مسلم باشی هرگز زیر دارالعماره برایت پستی نیست ...بلکه بلندا و سکوی پرتابت به سوی اوج بلندی و سرافرازی به درگاه عشق ازلی و ابدی و جان سپاری در ره خون خداست...

این مهمانان سختی کشیده از پستی دنیا می آیند تا ببینند این مدعیان ثارالله تا چه حد به قول خود وفادارند و" یا لیتنا کنّا معکم " را به عرصه ظهور می رسانندیا نه !...
این بار کاروان عاشوراییان به دیار ما رسیده تا با باز شدن درهای رحمت در سال جدید ، درهای بیشتری را به رویمان بگشایند تا بر ما آشکار شود که تا چه حد می توانیم دستان خود را بگشاییم و از این بارش رحمت الهی بهره ببریم...آمده اند تا مایی که تازه از نزد شهدا آمده ایم را بنگرند تا ببینند آیا واقعا ماهی های وجودمان را در دریای زلال شهدا افکنده ایم یا نه!... آمده اند تا بنگرند آیا تونسته ایم سبزه های خاک فکه را ، آب های پاک چزابه را ، آینه های زلال شلمچه را و شقایق های سرخ خرمشهر را با خود همراه کنیم و سال جدید را با یاد و خاطره رهروان صاحب اربعین ، این بزرگمرد تاریخ بشریت و راهروان صدیقش آغاز کنیم یا خیر...
چرا که ...
اربعین تجلی عشق است در حماسه خون

امروز روز عروج ربنا را می بینی...
امروز همان روزی است که حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را می بینی...
امروز می بینی که عاشق حسین(ع) چگونه ربش را لیبک می گوید همچون لبیکی که خود
مولایش به ربش گفت!...
و کیست عاشق تر از آنکس که ربش همچون اسوه حسنه اش او را بپذرید؟...
همتی می خواهد این داشتن یک چنین راز...همتی می خواهد تا بتوان کلید این عاشقی را یافتن...
همتی می خواهد تا بتوان به دنیا همچون همت نگریستن...
همتی می خواهد تا به مقام عند ربّهم یرزقون رسیدن...
همت که بود و چه کرد با عشق؟...
عشق همت را برگزید و همت عشق را...
همت می خواهد معنا کردن عشق...
همتی بس بزرگ...
همتی بس بلند...
همتی به بلندای همت خیبر

سلام شلمچه!
آيا باور کنم که مي خواهم خطوات لبريز از عصيان را بر تو نهم؟
آيا باور کنم که دل پر سوز دنيايي ام را به خاک خوش نواز عقبايي مقتل فداييان راه خدا دعوت کرده اند؟
آيا باور کنم که مي خواهم چشمان پر از حجاب از گناه را با دستان پر مهر خاکت از حجاب پاک کنم؟
هيهات...هيهات... که از مهربان چون تويي هيچ بعيد نيست!
آيا باور کنم که مي خواهم دست بر خاک گِل گشته از گريه هاي شبانه عاشقان خدا بگذارم و بر صورت پر ازخاک تيره دنيايي دني ام بکشم؟
خاک عزیزی که دست تيمم عزيزانت در آن بوده است؟

اگر ادامه اين خاک را بگيري،به کربلای حسين(ع) مي رسي!
چه کم داشت از کربلاي حسين(ع)؟ اگر مي خواهي بگويي حسين را...نه!اورا هم کم نداشت...او نيز بود و باز شاهد جانبازي هاي علي اکبر ها و قاسمانش بود!
پس کربلا بود...کربلا در کربلا بود...هست...خواهد ماند...
با رمز يا زهرا(س) پيش مي تاختند تا انتقام صورت نيلي بگيرند...
با رمز يا علي(ع) مي رفتند تا انتقام صورت نيلي بگيرند...
با رمز يا حسين(ع) مي رفتند تا انتقام صورت نيلي بگيرند...
با رمز يا مهدي(عج) مي رفتند تا انتقام همه را بگيرند...
چه ها کردند اين عاشقان؟ کيست که بداند جز آنکه خود مي گويد: "انّي اعلم ما لا تعلمون"
همه ی معشوقان اين عاشقان بودند و ديدند اين جان نثاري هاي رهروان ثارالله را...
همه بودند و ديدند اين خسته کنندگان خستگي را...
همه بودند و ديدند اين عاشقي ها را...
و چه نيک گفته است که:
بميريد!...
بميريد!...
در اين عشق بميريد!...
در اين عشق چو مرديد ، همه روح پذيريد...
و شهيد کيست جز روح پذيرفته در مسلخ عشق؟!
اللهم ارزقنا توفيق معرفتک و شهادة في سبيلک
یا ربّ الحجّة(عج)....اشف صدر الحجّة(عج)....بظهور الحجّة(عج)
باز در محرم...ماه خون و قیام...ماه حریم و حَرَم...حُرمَتت را شکستند...تا چند بر بارش اشک از دیدگانت تاب بیاوریم؟...تا چند زمین می تواند سنگینی اشکهایت را دردامانش تحمل کند؟...غم ماه جدت کم نبود که داغی مضاعف کردند؟...اینان همان یجعلون اصابعهم فی آذانهم هستند تا خود را از صوائق حضر الموت آسوده سازند!!!...کلاّ...انّ کتاب الفجّار لفی سجین...و ما می دانیم که امروز انّ الّذین اجرموا کانوامن الّذین آمنوا یضحکون...لکن آنان نیز باید بدانند و به یقین در دلهایشان می دانند که روزی خواهد آمد...قیامتی خواهد بود و :فالیوم الّذین آمنوا من الکفّار یضحکون...وچه نیکو روزی است...و ویلٌ یومئذٍ للمکذّبین...
مولانا!...من کاروان راهیان وصالت را گم کرده ام...در ابتدای مسیر با هم ،هم پیمان طریق مقدست شدم...امّا...هیهات که ینقضون عهد الله من بعد میثاقه مرا در برگرفت...هیهات...
این الشموس الطالعة ؟؟ تا انوار بی دریغش کاروان گم شده را نشانمان دهد و راه را بنمایاند؟...
این الاقمار المنیرة ؟؟ تا پرتو نقره فامش کویر تاریک دلم را نورباران وجود منورش سازد؟...
و ما همچنان چشم بر آدینه موعود دوخته ایم تا اشراق خورشید وجودت را از مغرب بر تاریکنای دلهایمان بیافکنی تا اشرقت الارض بنور ربّها را با تمامی وجود درک کنیم...
همچنان در انتظارت هستیم و العجل کنان به سوی سامرای خونین و حزینت میشتابیم و دلهایمان را با التماس توفیق معرفت، در سوگ تو ای مولا، ای مصباح آل طاها و ای یوسف زهرا(س)،یکنوا می کنیم ،باشد که گوشه چشمی بدرقه راهمان کنی...
آجرک الله یا مولای یا صاحب الزمان...


